سلاااااام عشقای من
جمعه همگی بخیر باشه.. چه خبرا؟ خوشید؟
من از همتون عذر میخام که همیشه ناراحتتون کردم و غم به دل های مهربونتون دادم... خدا را شکر که دارمتون
به اندازه کافی گریه هامو کردم و ناراحتی کردم، ای کاش که گریه هام گره گشا بود... به اندازه کافی روح و جسمم خسته س و الان با خودم گفتم دو ماهی میشه لپ تاپو روشن نکردم، برخیزم و یه پست تشکرانه براتون بذارم بلکه حوصلم سرجاش بیاد
راستی من چشم سفید خوندمتون ولی کامنت نذاشتم
روم به دیوار، از وفتی افسرده شدم، خیلی سست عنصر و بی اراده شدم
اصن قبلا اینطوری نبودم.. تا استارتی کاریو میزدم میرفتم دنبالش.. مثلا کتابای امیرعلی بود که گفتم خریدم، آخرای جلد دومشم یا یک کاموایی که خریدم تا دستکش ببافم دست خورده باقی مونده
چه میشه کرد انگیزه میخام که نیس

هر چند روزای فراوونیه، میونه خوبی با خدا ندارم ولی انشاالله که آخرش معجزه شو بهمون نشون بده و مشکلمون حل شه. یا قبلش زندگی ما دخترا سر و سامون بگیره بلکه پذیرفتنش ممکن تر باشه
خیلی دلم کربلا میخاد... من خب دختر مومن و خوبی نیستم ولی عجیب قلبم اون حال و هوا را میخاد
+خب من برم ظرفها و قوری استکان ها را بشورم که چایی میل کنیم و بعدش بیام یه سلامی خدمت شماها عرض کنم

این کتاب رو امشب خوندم، اینقده یادآوری دوران کودکی شیرینه، پیشنهاد میدم شمام بخونین، اگه نخوندین
برچسب: دلم تنگ شده,دلم تنگ شده برعکس دلت,دلم تنگ شده زدبازی,
نویسنده: مهتاب جعفری