خرید بک لینک

سلام دوستانمimageimageچطورید؟ چه میکنید با روزایی که داریم به استقبال بهار میریم؟؟؟

من بیشتر از همه تو روی دکتر ملی عزیزم که الان هییت علمی شده و بهامین موفق و تلاشگر شرمنده ام که یکی دو هفته ای بی کامنت وب های نازنیشون را رد کردم...

چقد دوست دارم بنویسم. دو تا چرک نویس هم دارم و منتشر نکردم.. از روزانه نویسی هام و غرغرهام بودن و چیز مهمی نبوده و سعی میکنم کلی بگم چیکارا کردم این مدت!!!

پیشاپیش از پر چونگی و درهم نوشتنم عذر میخوام

من همچنان تو خونه ام و هرکاری که دنبالش بودم ناامیدم نکردن ولی خب خبریم ازشون نشده.. جز تنها کاری که هیچ ازش دل خوشی ندارم و بازگشت به محل کار سابقمه!!! هر چند یک پست بالاتر ولی خب یادتونه که چرا نمیخوام برگردم اونجا و استرس اون کار را دارم؟؟؟ فک کنم حفظ شده باشید از بس تکرار کردمimage

چمیدونم شاید این بار قراره از اون محل کار برخلاف قبل، برام نعمت و خوشی و رحمت بباره و امیدوارم همین باشه

۶/۵ ماهه که شغل شریفم خانه داریه.. بگم که خیلی برای سر و سامان دادن وضع و روحیه خودم و خواهرام و سامان دادن خانه خیلی موثر بوده خدا را شکر و ازون جهت که خونمون بزرگه و به تبع بزرگ بودنش، وسایل و خرت و پرتهاش زیاده و ما دخترا همیشه خدا در حال عزیمت و سفر به شهر دانشگاهیمون بودیم و ۵ سال آخر عمر مامانم رسما خونه تمیزی کردن اساسی نداشتیم، تو این دو سال که من آزادترم هرموقع شارژ بودم یه کارایی کردم!!! مثلا امسال ادامه اتاق تکونی اتاق مامانم از پارسال را انجام دادم.. تو این اتاق سه کمد بزرگ پر وسیله هست که پارسال دو تا کمدها را اساسی تمیز کردم و کلی آشغال انداختم دور.. امسال هم رفتم سراغ اون یک کمد که تمام قسمتهاش رو مرتب کردم و مونده فقط یه قسمت بالاش که دست من نمیرسه و میترسم از چهار پایه برم بالا و ببینم چیز دور انداختنی توش هست یا نه!!! پنبه هم از چند تا بالش که خراب شده بودن از پارسال گذاشته بودم یک گوشه اتاق و امسال شستمشون و این شستن رسما تا یک هفته دست و پا و کمر درد بدی را برام داشت و وقتی دیدم از این پنبه ها ۳ تا بالش بزرگ مخصوص اتاق مهمانخونه مون در اومد، ته دلم خیلی خوشحالی کردم و..

ازمامان هاتون بپرسین پنبه شستن چطوریه!!! عمق فاجعه را میفهمینimage

هنوزم که هنوزه بعد ۳/۵ سال قلبم با دیدن وسایل مادرم و یادگاری هاش فشرده میشه و هنوز نتونستم خودمو ببخشم .. شاید اگه بواسطه دانشگاهم اینقدر از خونه دور نبودم و حتی اون موقع هایی که بودم خونه و بیشتر محبت میکردم الان مادرمون زنده بود.. واسه ارامش مادرم لطفا بخوانید ٬٬اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم٬٬

یک روز به جمع کردن آشغال های حیاطمون گذشت و هر چند بازم کار داره اونجا ولی واقعا از اون حالت شلختگی در آمدimage

سالن هم دو سه هفته پیش که قرار بود خواستگار برام بیاد، تمیز شده و آنچنان کاری نداره و فقط مونده تجدید تمیزکاریش

خب گفتم خواستگار، مورد خوبی اصلا نبود و جواب ردمون حتی با یک ذره شک نبود و با قاطعیتمون مسئله زود تموم شد..

فک کنم قبلا نوشتم که اواخر دی هم پارکینگمون را بعد چندین سال تمیزکاری حسابی و اساسی کردم و همون مقدار کمش که مونده هنوزم مونده و نرفتم سراغشimage

کابینت های بالا و پایین آشپزخونه را هم اواخر تابستون تمیز و مرتب کردم و بگم چقد دلم حال اومد در حرف نمی گنجه!! بعد مریضی مامانم خودم کابینت های پایینو هرزگاهی تمیز میکردم ولی اصلا دست به کابینت های بالا نمیذاشتم چون ظروف شیشه ای و شکستنیمون اونجا بود و در آوردن و تمیز کردنش وقت زیادی میگرفت و من هیچوقت این کار رو نکردم تا امسال که این قورباغه را قورت دادمimage

به حدی بالای کابینت های بالا کثیف بود و خاک به خوردش رفته بود که با اسکاچ و مواد شوینده به مبارزه خاک ها رفتمimage

کمد کتابهام را هم حسابی تکوندم و هر چی کتاب و جزوه داشتم و همیشه میگفتم شاید روزی به دردم بخورن راهی سطل زباله شدن... البته چند تا کتابهام که واقعا مطمین بودم هیچ وقت به کارم نمیان را تحویل کتابخونه دانشگاه شهرمون دادم

این مدت رانندگیم پیشرفت خوبی داشته image ولی متاسفانه گواهینامم را بعد ۵ سال گذاشتم تو کیف پولم و فک کنم گم شده و ۷۰_۸۰ تومان خرج المثنی اش میشه.. فعلا برای المثنی اقدام نمیکنم شاید پیداش شد و یا شاید خواستم چشمم را لیزیک کنم و دو خرج نکنم به نفع ام هست .. ببینم زمان بگذره و بعد تصمیم بگیرم!!!

راستی بیمه بیکاری دو ماهم را هنوز ندادن بهم.. اینقدر اداره بیمه را دعا کردم.. واقعا به پولش احتیاج داشتم.. بچه ها سرکاری که رفتم حتی دو میلیون سرجمع حقوق نگرفتم و انگار اینجا خدا برام واقعا جورش کرد و طعم دست رنج و حقوق را با بیمه بیکاری چشیدم.. خدایا شکرت

فیلم هایی که این مدت دیدم، تا اینجایی که تو خاطرمه!! یادداشت میکنم تا یادم بمونه

شنل، مالاریا، کارگر ساده نیازمندیم، ساعت پنج عصر، شهرزاد، قهرمانان کوچک، آبا جان، من و شارمین، وارونگی، اکسیدان، نگار و رگ خواب

متاسفانه کتاب خوندنم را فراموش کردم و امسال فقط ۲ کتاب کامل خوندم!!! سفرنامه منصور ضابطیان به نام مارک و پلو و قصه های امیر علی جلد سومش بوده .. کتاب سومم را میذارم هر موقع که تموم شد، اعلام میکنم

امروز هم رفتم سراغ اتاق مهمانخانه مون و دارم اونجا می پلکم!!! از سه تا کمد داخل اون اتاق، ۱/۵ کمدها را تمیز کردم و فعلا دارم استراحت میکنم و بعد انتشار این پست باید برنج بخیسانم و زعفران دم کنم و بادام های خلال شده به دست خودم را آماده بذارم و با شله زرد اهالی خانه را شاد بنمایمimageimage

و بعدش برم سراغ ادامه خانه تکانی و ما بینش شله زرد را بپزونم.

راستی تو اون روزای اوج بارندگی و بارش برف ماه پیش تهران و عکس های آش خوران پایتخت نشینان، منم جو گیر شدم و آش رشته ای خوشمزه در کمترین زمان پختم.. بلکه آش رشته نخورده از دنیا نرومimage

تازه اشم با برف نیم میلیمتری شهرمون با خواهر، برف بازی نیز کردیم که مبادا آرزو به دل بمانیمimage

راستی دو جا دعوت به مصاحبه برای استخدامی شرکت های دانش بنیان شدم که یک جایش را رفتم و یک مصاحبه دیگرش آخر این هفته استimage

همدیگه رو فراموش نکنیم و برای هم دعا کنیم

خدایا بخاطر تمام داده ها و نداده هات شکر.. خواهش میکنم حال دل منو و تمام آدم ها را خوب کن که شادی از ته دل را بچشیم

فعلا خدا نگهدارتونimageimage

برچسب: نویسنده: مهتاب جعفری تاريخ: پنجشنبه 30 فروردين 1397 ساعت: 13:19

صفحه بندی