خرید بک لینک

روزای سختی میگذره برام ولی وقتی نگاه میکنم به عقب باورم نمیشه 2 ماه ازپاییز گذشت!!!

قبلا کارایی که تصمیم داشتم انجام بدم را نوشته بودم ولی خب این سرکار رفتنم خیلی اجازه مانور بهم نداد هر چند با توجه به خلا عاطفی و شرایطم خیلی بیشتر از تواناییم تلاش کردم و از این بابت خوبه

الان اول آذره میخام آرزوهام را یکی یکی بنویسم

1- ازدواج خیلی خوب خودم و خواهرام و درجه اول خواهرام خوشبخت بشن

2- قضیه بابا و خونه خراب کردن و ساختنش باشه بعد سر و سامون گرفتن ما دخترا

3- کارم تو این شرکت قطعی نشه... چقد ناراحتم از قضیه رسمی شدنی که چند وقته حرفشه.. خیلی زور داره با این همه درس و تلاش بشم یه تاپیست ساده که نه کار مفیدیه بنظرم ونه منو راضی میکنه


با دلهای پاکتون و نفس های گرمتون، برام دعا کنید

خواسته های زیادی ندارم.. خواسته هایی دارم که خیلیا راحت و زود بهش رسیدن و میرسن...

شاید آدمهای کمی وجود داشته باشن که با نبود مادرشون و بیرون رفتن با مادرشون و حتی غذای مامان پز اونم تو سن کم و جوونیشون  غریبه شده باشن .. ای خدااااااااااااااااااااااااا چرا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ خیلی دلم گرفته

پس رحمتت قراره کی بیاد؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ فقط تو بگو من با چی دلمون خوش بشه.. نمیدونی چقدر دلمون میلرزه از همه بی چیزی... بی مادری... رفتار و کارای پدر... بی انگیزگی... بی یار و یاوری


خدایا بزرگیتو نشونمون بده..خواهش میکنم


برچسب: نویسنده: مهتاب جعفری تاريخ: پنجشنبه 11 آذر 1395 ساعت: 12:54

صفحه بندی