خرید بک لینک

این ایام ماه رمضونی، افطار و سحرِگاه و بی گاهم، غذای ظهر خواهر پز بود( بچه ها من خیلی خجالت میکشم که باید دستپخت خواهرم رو بخورم!!! حس بدی بهم دست میده و ناراحتم میکنه این قضیه)

دو روزی بود دلم سوپ ورمیشل میخواست و حالش رو نمیکردم و بالاخره همین نیم ساعت پیش عزمم را جزم کردم ... هر چند واسه افطارم اماده نمیشه چون ده دقیقه دیگه اذانه ولی از الان خوشحالم برای دو ساعت دیگه که سوپ رو قراره بخورم:)))

+ هنوز نمیدونم قراره امشب بیدار بمونم یا نه!!! امیدوارم ناامیدی بین منو امثال من ریشه کن بشه و اینقد از لطف خدا ناامید نشیم که دعا کردن و نکردن را در یک عرض بدانیم

+ یکساعت پیش خاله ام باهام تلفنی حرف زد و یه قضیه را گفت و هرچند میدونم نمیشه ولی خوشحالم شدم دروغ چرا بگم، صد در صد انرژی اون حرف، باعث شد الان سوپم روی گاز قُل بخوره

+ التماس دعا

+ خدایا برای همه ادما، حکمت خودت و ارزوشون را یکی کن، الهی امین

برچسب: نویسنده: مهتاب جعفری تاريخ: شنبه 27 خرداد 1396 ساعت: 16:16

صفحه بندی