سه چهار روز پیش خیلی خوابم میومد و ساعت۹/۵ شب رفتم تو رختخواب... خواهرام تو اتاق مشغول حرف بودن و بابام تو سالن تنها نشسته بود... به خواهرا پیام دادم که من میخام بخوابم شما بیایید پیش بابا، تنها نشینه
اقاااا اینا بگم و هر دوشون بگن برو اخلاق خودت را درست کن و دلسوز نمیخاد بشی
منم گفتم خودتون را زدید کوچه علی چپ و چهار روزه دیگه که دست یکی را گرفت و اورد تو خونه، میفهمید چرا میگم برید پیشش
کلی فحش بطور پیامکی تحویلم دادن و ازون شب محلم نمیدن و قهریم و چقدر سخته توی جمع باشیم و تنها و بی حرف
منم تک و تنها هر موقع روزه ام، خودم افطار کردم و اشک ریختم و گفتم خدایا پارسال همیشه دعام بود که افطار امسال را باز تک و تنها باز نکنم و حالا باز همین شکلیم با این تفاوت که شکست عاطفی شدیدی خوردم و تو شهر کوچیک پیچیده نامزدیم بهم خورده و معلوم نیس چی بشه
امسال نیت کردم به گفته ملی جان و روزه میگیرم
دومین چله دعام در سال۹۶ را دارم میخونم:(
دلم یه عالمه گرفته
چقدر ناراحتم از کارای خونه را انجام دادن و خانم خونه خودم نبودن... خسته ام ازین خونه..من روزی عاشق کار خونه بودم و الان متنفر
کاش میتونستم یه کاری کنم... خدایا بخت خوبی نصیبم کن دیگه طاقتم تمام شده
بی نهایت گوشه گیر شدم و شبا ساعت۱۰/۵ میرم مثلا بخواب ولی خوابم نمیبره تا صبح
برچسب:
نویسنده: مهتاب جعفری