نشستم توی حیاط... لم دادم به دیوار..پاهای برهنه ام داغی کف حیاط رو داره لمس میکنه. افتاب تو سرمه و یه نسیم اروم موهای افتاب زده ام را اروم تکون میده.. واقعا اردیبهشت، و کلا بهار و تابستون دو ماه اولش بهشته
اهان اهنگ بوی بارون محمد اصفهانی در حال تکراره و یعنی که حال روز من پر از دلتنگیه
نمیخام از روز شمار و اینکه مثلا۳ ماه پیش و حتی دو ماه پیش در چه حالی بودم، بگم که اشفتگیم بیش ازین شه
نمیخام حتی بد و بیراه نصیب نامزدم کنم ..
میخام تموم ادمایی که اگه مطلبی را میدونستن و سکوت کردن فحش بدم و واگذارشون کنم به خدا.. حتی میگم امیدوارم این بلا سرتون بیاد... چون الان دو عاشق بی تاب دو ماهه دارن زجر میکشن..
خبرها میرسه که نامزدم حال خوشی نداره... اکثر روزا میبینمش
چقد سخته این شرایط.. روز بروز دارم اب تر میشم
یه چیز بگم؟؟؟
..
....
....
دلم برا جفتمون میسوزه
چون یکماه عشق را به معنای واقعیییی درک کردیم.. الانم که اعترافاتش به دلتنگی منو و حتی دوست داشتنم و تک تک کلماتش یادم میاد، اتیش میگیرم.. روز بروز بیشتر میفهمم چه بسر زندگیم اومد
ارزومه ازین کابوس مسخره یکی منو بیدار کنه.. یکی بگه تو میتونی با اون محرم بشی و اون بشه تموم زندگیت .. دوست دارم همه چی درست شه.. برم تو اغوشش و کلی گریه کنم و بگم:دیدی اخرش مال هم شدیم( واقعا این ته ته دلمه). دیدی خدا هوای منو داره.دیدی خدا بخاد هیچی رد خور نداره. دیدی بالاخره بعد ۸ سال خواسته خدا با خواسته من یکی شد. دیدی منم لایق همسر شدن و مادرشدنم و یه عالمهههه حرف دیگه که انگشتم جون نداره بنویسمشون
اگرم قراره نشه، چرا عشق را بطور کامل اینطور خووووب و عالی نصیبم شد؟؟؟ که بیشتر بسوزم.. که بیشتر از دو نفره بودن ادما دلم بگیر
»»» قراره دومین سفر سال۹۶ را برم.. بعله دومین سفر.. سفر نه از سر خوشی سفر از نهایت دلتنگی و بیقراری
(((ادمی که دو درد درد باشه( بی مادری و نامزدی ناموفق) دردش بیشتر از درد بی مادریه و عجییییب رو به موت هستم))))
اولین سفر به تهران و تهرانگردی بود و اینک شیراز
عجیب دل خوش کرده ام به زیارت شاهچراغ و متوسل شدن به حضرت احمد بن موسی الکاظم.. دقیقا ۱۵ شعبان جمعه شب انشاالله تو حرم بیادتونم
برای حال دلم دعا کنید خیلی محتاجم
برچسب:
نویسنده: مهتاب جعفری