اینکه همکارت بره ساعتی که عین هدیه تولد نامزدم بود، را بخره چه حسی داره؟
۴روز بعد تولدم، نامزدی بهم خورد
چقد همون روزی که ساعت رو پوشیدم ، این همکارم خوشش اومده بود از ساعتم
من اون ساعت رو خیلی دوست داشتم و دوست دارم بازم مال خودم شه
من نامزدم را دوست داشتم.. باورم نمیشه حرفای پشت سرش را
من و خاله هنوز فکرمون و ذکرمون شده، فهمیدن سرنخ که حرف مردم صحت داره یا نه؟!! امروز نامزدم را دیدم چقدر عصبانی و ناراحته..
چرا همه چیز واسه من باید پیچ و تاب بخوره
++ از حالا تمام استرسم حضور پیدا کردن در۳ عروسی دختر و پسر عمو و عمه ام هست.. همگی سال۹۵ ازدواجشون خیلی طبق روال پیش رفت و مثل من گند زده نشد و دقیقا ۴ تاییمون زمستان۹۵ داشتیم میرفتیم خونه بخت و تنها از من که از همشون بی پناه تر بودم، اینجور شد... دلم معجزه میخاد که این بهار ، باعث طراوت و بهار شدن دل منم بشه
برچسب:
نویسنده: مهتاب جعفری