برچسب:
نویسنده: مهتاب جعفری
برچسب:
نویسنده: مهتاب جعفری
برچسب:
نویسنده: مهتاب جعفری
برچسب:
نویسنده: مهتاب جعفری
برچسب:
نویسنده: مهتاب جعفری
سلام دوستانمچطورید؟ چه میکنید با روزایی که داریم به استقبال بهار میریم؟؟؟من بیشتر از همه تو روی دکتر ملی عزیزم که الان هییت علمی شده و بهامین موفق و تلاشگر شرمنده ام که یکی دو هفته ای بی کامنت وب های نازنیشون را رد کردم...چقد دوست دارم بنویسم. دو تا چرک نویس هم دارم و منتشر نکردم.. از روزانه نویسی هام و غرغرهام بودن و چیز مهمی نبوده و سعی میکنم کلی بگم چیکار
برچسب:
نویسنده: مهتاب جعفری
امروز تولدمه. سلام میکنم به ۲۸ سالگی
۲۸ سالگی جان، با خبرای خوب و عروس شدن خودم و خواهرام دستمو تو دستات میذارم.. لطفا سن خوشحالیم و رسیدن به آرزوهایم باش
برچسب:
نویسنده: مهتاب جعفری
برچسب:
نویسنده: مهتاب جعفری
سلامحیفم اومد ننویسم!!! الان هم با چشمانی خواب آلود و دراز کش روی تختم می نویسم:))آخرین روزای سال ۹۶ عین اولین روزای این سال، دوباره عازم تهران شدیم خانوادگی... بخاطر مصاحبه من که واسه شرکت های دا. نش بنیا. ن بود... دقیقا روز تولدم، راهی سفر شدیم و ماشینمون را حرم امام خمینی پارک کردیم و با مترو عازم خیابون ولیعصر تهران شدیم و توی یک خونه یا بهتره بگم مهمان
برچسب:
نویسنده: مهتاب جعفری
سلامخوبید بچه ها؟ کی میتونه و موافقه این محرمی با هم دعایی سوره ای یا هر چیزی دیگه بخونیمهر روز هممون برای یک نفر دعا کنیم؟؟؟موافقا دستاشون بالا؟هر کی موافقه تو وبش بذاره که دوستاشم شرکت کنن یا حتی اعضای خانوادتون..۵ روز تا محرم فرصته
سلام دوستای گل خوش آمدیددوستان ما قرار شده از اول محرم دسته جمعی زیارت عاشورا بخونیمبه نیت سلامتی و حاجاتی که مد نظرمونهروالشم اینطوریه که دوستان هر کی موافقه بگه که من اسمش را بنویسم و از اول محرم به امید خدا شروع میکنیم به روزی یک بار زیارت عاشورا خوندن به نیت برآورده شدن حاجات کسی که اون روز نوبتشه یعنی هر روز برای یک نفر زیارت عاشورا میخونیم..انشاالله نفسمون برای همدیگه حق باشه و همگی حاجت روا
قرار بود پاییز برگردی گفتی که حالت باز خوب میشه
من تو همون خیابون ایستادم کجایی پس داره غروب میشه
میترسم از نگاه این مردم باید نزاری مشتمون وا شه
یجوری پیدا کن منو شاید این آخرین پاییز من باشه
داره زمستون میرسه چرا نمیرسی نگاهمن دلواپسه چرا نمی رسی
سردمه تو بارون میخوام دستمو هاا کنی
از گریه با چرت خودت منو جدا کنی
♫♫♫
اگه خودت اینو نمی گفتی به دیدن تو دل نمیبستم
چند ساله که تو راه افتادی چند ساله
برچسب: نمیرسی,
نویسنده: مهتاب جعفری

حیاط خونه بعنوان تفریح جمعه مون را دوست داشتم.. سه ساعته تو حیاطیم و تخمه و بستنی و دمنوش نعناع وپفک و اش دوغ خوردیم:)))
اوووووف ترکیدم از بس خوردم
به به هوای خنک و نسیم عصرگاهی خیلی حال داد
++ انشاالله هفته خوبی پیش رو داشته باشیم
(0 لایک) این روزا اینقد از حرفا و رفتار و قضاوتهای اطرافیان دلم شکسته
ولی دریغ از یه بغض و یه اشک
همش تیر شده و روانه قلبم
ای کاش منم ازون دخترای به روز بودم
ای کاش منم جوری بودم که خودم با اجبار ارزوهای زندگیم را محقق میکردم، نه اینکه از خدا بخوام
ای کاش ترسو نبودم
التماس دعا
بزودی میام مینویسم
برچسب:
نویسنده: مهتاب جعفری